کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله والله مع الصابرین
لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين
وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا
علت پیروزی ما کثرت نفرات و ادوات ما نیست این توهم فراگیر را باید از خاطر زدود.. ما برخلاف جبهه شیطانی دموکراسی که دجال گونه در فضای ذهن جهانیان چنگ انداخته است نیازی به "اکثریت" نداریم تا بخواهیم در لوای اکثریت به دنبال مشروعیت گم گشته خویش باشیم.
چرا مومنین در غزوه حنین با وجود کثرت قوای جنگی شکست خوردند؟ زیرا به کثرتشان مغرور شدند و علت پیروزی را در "اکثریت" جست و جو کردند نه در "ایمان"
افتخار ما این است که به واسطه نیروی ایمان برتریم و فاتح کربلای مهدوی خواهیم بود.
افتخار ما این است با قلت نفرات و ادوات غالبیم... چون "ایمان" فصل مقوم ماست و ماهیت ایمان برتری بخش است.
امروز جنود لیبرالیسم با تمام توان خود به میدان آمده است و دجال وار با نقاب حقوق بشر و دموکراسی عده زیادی را به خود فریفته است.
دردهایی که کشیدیم از بی عدالتی .. خون دلهایی که خوردیم از قلب های قاسی و منجمد... به زودی نتیجه خواهد داد... ظهرالفساد فى البر والبحر بما كسبت ايدى الناس
این ها اخرین نفس های شیطان رجیم در قافله بشریت است و بزودی جهان میزبان عصاره زمان و مکان خواهد بود و طعم شیرین عدالت را خواهد چشید.
دبیر کل نهضت ازادی ابراهیم یزدی خواهان حذف اصل ولایت فقیه از قانون اساسی می شود اصلی که از نظر امام راحل پر محتوی ترین و مترقی ترین اصل قانون اساسی است
دبیر روابط عمومی تحکیم وحدت با بی شرمی تمام عامل همه بدبختی ها و عقب ماندگی ها را سیاست های سلطان! معرفی می کند.
خاتمی می گوید اگر رهبری دیکتاتوری کند خود به خود عزل می شود...
از اهانت های بی دریغ نوچه ها و شعبان بی مخ های اینان بگذریم...
این ها سخنان محزونانه رهبرمون رو بعد از ۱۸ تیر ۷۸ در ذهن تداعی می کند:
" اگر يك حرفى كه خون شما را به جوش مىآورد به زبان آورند - مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند - باز هم بايد صبر و سكوت كنيد. اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد. نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است، براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزبالّلهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد، والاّ حالا فرض كنيم يك جوان، يا يك دانشجوى فريبخوردهاى هم حرفى زد و كارى كرد؛ چه اشكالى دارد؟ من از او صرفنظر مىكنم."
اما با توجه به این که " کل یعمل علی شاکلته" و "لا یکلف الله نفسا الا وسعها" ٫ شاکله و وسع افراد متفاوت است و همین منشا تفاوت شیوه هاست.
بنده مشی فردی و رهبانیت و عرفان مقارن با دوری از سیاست را نمی پسندم گرچه در این شیوه عیبی نمی بینم و این موضوع را وابسته به شاکله و وسع افراد می دانم.
الگوی ما مشی امام راحل ماست(اگر بگوییم مشی پیامبر و مشی ائمه به انحصارگرایی متهم می شویم!)
یعنی همان امامی که در بعد فردی جامع منقول و معقول و مشهود بود همان امام در بعد سیاسی امام امت بود مبارز بود مجاهد بود ذره ای نسبت به سیاست و صحنه های سیاسی داخل و خارج بی تفاوت نبود.
شیوه سیاسی نبی اعظم(ص) و اهل بیتش(ع) که اظهر من الشمس است.
اگر صحبت کردن درباره افراد را سنجش حق با افراد تلقی کنیم اینهمه روایات ائمه در مذمت و یا تکریم اشخاص را چگونه تعبیر کنیم؟
به طور قطع ایشان امام را به نزاع های دنیوی و سنجش حق با افراد متهم نمی کنند.
بله اگر کسی سیاست زده شد یا ذره ای از توحید عدول کرد بحث دیگری است . اگر مجبور نبودم حتی مشی فردی و اجتماعی را هم تفکیک نمی کردم چون این ها اصلا از هم منفک نیستند. مگر کسی که "مسئول عن رعیته" نباشد ذره ای به بارگاه توحید راه می یابد؟!
به نظر بنده عمده خطا های بینشی ما ناشی از توجه نکردن به سنت های الهی است.