تبليغاتX
مرز اندیشه

"ژاور گفت: ببخشایید اگر پافشاری می کنم این وظیفه من است و تقاضا میکنم یک سوال دیگر مرا هم جواب دهید. آیا امشب کسی اینجا نیامده است؟ این مردی است٬ از زندان گریخته است و ما دنبالش کرده ایم موسوم به ژان والژان ٬ شما ندیدیش؟

خواهر جواب داد : نه

سورسمپلیس دروغ گفت٬ دو دفعه پیاپی٬ بی تردید ٬ با نهایت شتاب مانند کسی که فداکاری کند..

ژاور گفت: معذرت می خواهم  و تعظیم غرایی کرد و از اتاق بیرون رفت.

ای دختر مقدس! سال ها است که رخت از این جهان بر بسته ای و در عالم نور به خواهرانت که دوشیزگان منزهند و به برادرانت که فرشتگان ملکوت اند٬ پیوسته ای . خدا این دروغ ترا در فردوس برین جزای نیک دهد."

این بود بخشی از رمان توحیدی بینوایان. این سکانس نقطه اوج شهادت خواهر مقدس سورسمپلیس است. هوگو در وصف سورسمپلیس می نویسد" ما هر اندازه راستگو و منزه باشیم صداقتمان را کم یا بیش با دروغ معصومانه ای می آمیزیم. اما سورسمپلیس هیچ نمی گفت٬ دروغ کوچک ٬ دروغ معصومانه. مگر چنین چیزی وجود دارد؟ دروغ گفتن بد مطلق است٬ کم دروغ گفتن امکان پذیر نیست کسی که دروغ می گوید همه دروغ را می گوید. دروغ گفتن چهره واقعی افریت است."

در این صحنه از داستان وقتی خواننده با تپش های قلبش چشم به جواب سورسمپلیس دوخته ٬جوابی که مسیر داستان را عوض می کند٬ با شنیدن پاسخ این بانو به وجد می آید. اگر این شخصیت را در طول داستان شناخته باشیم بی شک پی می بریم که این پاسخ اوج از خود گذشتگی سورسمپلیس بود. سورسمپلیس بهشت و جهنم خودش را قربانی حقیقت کرد. شاید این کلام حضرت امیر زبان حال سورسمپلیس بود "صبرت علي عذابک فکيف اصبر علي فراقک "

سورسمپلیس تمام عمری که در صومعه زیسته و تهذیب یافته بود را ذبح کرد. او دیگر چیزی نداشت...

-اگر کسی دروغ سورسمپلیس را دروغ مصلحت آمیز٬ یا دروغ خوب یا دروغ بهشتی شایسته پاداش برداشت کرد بی شک اساس داستان را درک نکرده است!

نوشته شده توسط سینا  در ساعت 15:53 | لینک  |