وقایع اخیر ایران اگرچه ظاهری سیاسی و اجتماعی دارد اما علت ان بیش هر چیز در حوزه ی فرهنگ نهفته است اصولا جنبش های اجتماعی اگر چه نیاز به محرک هایی سیاسی و اقتصادی دارد اما در بستری فرهنگی و فکری رخ می دهد.
اما محرک های اقتصادی و سیاسی به تنهایی کافی نیست کما اینکه در دوران جنگ ٬هم در اوج تنگای اقتصادی و هم در اوج جدال سیاسی درون جبهه انقلاب بودیم اما بستر فرهنگی اجازه تزلزل در صفوف انقلابیون را نمی داد . سال ها پیش وقتی رهبر انقلاب سخن از شبیخون فرهنگی (زمان ریاست خاتمی بر مسند وزارت ارشاد) به میان اورد شاید کسی باور نداشت امروز این شبیخون فرهنگی به بار نشیند.
به نظر من دغدغه های جنبش سبز بر خاسته از فضای عقلانی نیست و در بستر فرهنگ هوا محور رشد کرده نه فرهنگ تعقل و خدا محور. مگر ارمان های جنبش سبز چیست ؟ ایا حرفی از ارمان های اصیل عقلانی هست؟ وقتی شعار نه غزه ونه لبنان باشد . وقتی عدالت خواهی به مسلخ آزادی (با تفسیر لیبرال) می رود وقتی به جای مرگ بر آمریکا(نماد استکبار) مرگ بر روسیه آن هم از سر لجبازی نه از سر استقلال طلبی سر داده می شود وقتی اشرافیت از ضد ارزش به ارزش تبدیل می شود وقتی ولایت و ستون خیمه دین حذف می شود وقتی فرد گرایی با تفسیر اومانیستی بر پیکر جنبش سایه می افکند وقتی تکثرگرایی با تفسیر پلورالیزم دینی تبلور پیدا می کند وقتی خودی و غیر خودی معنا ندارد و حق وباطل یکسان فرض می شود وقتی دین از سیاست تفکیک می شود دیگر جایی برای فرهنگ عقل محور و خدا محور باقی نمی ماند.
انقدر واژه مردم و دموکراسی را مقدس کرده اند که کوچک ترین انتقاد را برنمی تابد اما امروز نوک پیکان انتقاد من به بخشی از مردمی (ولو در اقلیت باشند) است که در این فرهنگ سیر می کنند. مگر مردم کوفه مردم نبودند؟ مگر کسانی که علی (ع)و حسین(ع) را تنها گذاشتند مردم نبودند؟ مگر کسانی که امروز در خانه غصبی فلسطین نشسته اند مردم نیستند؟ مگر کسانی که به بوش و اولمرت و نتانیاهو رای دادند مردم نیستند؟ مگر مردم کنونی جهان مردم نیستند؟ اگر همین مردم کنونی جهان لایق بودند که ولی عصر(عج) در جمعشان ظاهر بود. پس این هاله تقدس چیست که دور این واژه کشیده اند؟
اگر در فرهنگ هوا محور تمام مجراهای تحریکی انسان درگیر این گستردگی تنوعات شهوانی باشد که دیگر جایی برای تعقل نیست. اگر ما در فرهنگ توحیدی روزه می گیریم و مجراهای تحریکی را می بندیم برای اینست که مجراهای ادراکی ما باز شود. پس اگر فرهنگی مبتنی بر لذت گرایی آن هم در فضای مشتهیات جسمانی باشد انتظار عدالت طلبی و آزادی خواهی و ارزش های انسانی انتظاری بیهودست.
این شبیخون فرهنگی با دور زدن ایدئولوژیک انقلاب و استحاله از درون شروع شد و با گسترش ابزارهای تحریکی از ماهواره گرفته تا انواع ابزارهای دیجیتال رشد کرد و هنری که تحریک را ارضا می کند و نه ادراک را به خدمت گرفت و امروز در صحنه اجتماعی نمود یافت.
من گاهی اوقات که به نظر خودم بیشتر در مدار توحید قرار می گیرم احساس می کنم به میزان الهی بودنم یافته های عقلانی دارم اما وقتی درگیر ارضای مجراهای تحریکی می شوم کاملا خاموشی عقل را احساس می کنم و حتی در این زمان تفکر هم برای من مشکل می شود. امروز تمام ابزار ها به خدمت گرفته شده اند تا حواس مردم ما را به خدمت بگیرند و جایی برای جولان عقل باقی نگذارند.
اما به هدایت و مدیریت الهی با وجود این سنت های الهی مردم ما این انقلاب را به صاحبش خواهند رساند.
پ.ن
1.احتمال میدم عده ای از خوانندگان محترم فریاد وا مردما! سر دهند که باید به این عزیزان گفت که هیچ چیز از این متن نفهمیده اند!
2.ربوبیت و هدایت الهی از آستین روز قدس بیرون آمد و این صحنه ای که حیرت همگان را در برداشت به رخ جهان کشید. بعد از این همه توطئه و مکر و حیله برای ضربه زدن به پشتوانه مردمی نظام سیل میلیونی ایرانیان به خصوص تهرانیها خروشید و نجاست نفاق را شست . "و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین"
3. من وقتی این صحنه های اعجاز آمیز رو دیدم واقعا گریم گرفت و شرمنده مردمی شدم که با تمام این هجمه ها بدون هیچ چشم داشتی از انقلاب و رهبرشون دفاع می کنند و این چیزی نیست جز دست نازنین امام زمان(عج) بر سر ملت ما...انقلابیونی که متزلزل شده اند باید شرمنده آن پیرزنی باشند که با عصا به راهپیمایی امد باید شرمنده آن شیرزن و مادری باشند که با چند نوزاد در اغوشش زیر افتاب می خروشید باید شرمنده آن جانبازی باشند که روی ویلچر راهپیمایی می کرد باید شرمنده آن جوانی باشند که جوانی و طراوتش را نثار انقلاب کرد باید باید شرمنده آن بسیجی باشند که آبرویش را بپای این شجره طیبه ریخت ... آری همه آمدند و معنای بلند استقامت را بر تارک سپهر بشریت نقاشی کردند "ان الذين قالواربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون"
4. اگر خدا توفیق بده در مورد جنگ نرم می نویسم و اینکه امروز هم عده ای در خط مقدم نبرد شهید می شوند و فردا حسرت شهادت به دل عده ای خواهد ماند. اما جنگ امروز به مراتب دشوار تر است و نثار آبرو و تمام استعدادهای خدادادی به مراتب از نثار جان دشوار تر است... که به وقتش انشاالله توضیح می دم.
